تبلیغات
وبلاگicon
* ◄◄ چمران كردستان |.: |.:

◄◄ چمران كردستان |.: |.:

ADS
+ +
نویسنده : سروش نوری جمعه 7 بهمن 1390, 12:49 ق.ظ
 

یدالله حاجیان فرمانده واحد عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی« سردشت »

مادر ش می گوید که قبل از تولد او فرزندی نداشته . هر چه فرزند به دنیا آورده به گونه ای از دنیا رفته است .او برای اینکه فرزندش زنده بماند نذر می کند و با گریه و زاری از خداوند توسل می جوید . شهید« حاجیان» در سال 1331 به دنیا می آید .تولد ش ؛شادی و شاد مانی سراسر خانه را در بر می گیرد .پدر و مادر ش تمام تلاش خود رابرای سلامتی او به کار می گیرند. طفل نو رسیده روز به روز بزرگتر می شود وپس از مدتی به مکتب می رود تا قرآن یاد گیرد .بعد از آنکه در زادگاه شهید مدرسه تاسیس می شود او به مدرسه می رود و مقطع ابتدایی را به پایان می رساند .علی رغم علاقه خاصی که به درس و مدرسه داشت ؛ چون خانواده او وضعیت مالی خوبی نداشتند، مجبور می شود مد رسه را ترک کند و در کنار پدرش به کار های کشاورزی و کارگری مشغول شود . وجود اودرکنار پدرپشتوانه بزرگی است تا مشکلات زندگی راتحمل کند. اودرسن نوجوانی و بامشاهده فقرومشکلات ناشی از خیانتهای حکومت شاه که برزندگی آنها وسایر روستاییان سایه افکنده بود ،به پدرش دلداری می دهدومی گوید:
پدر جان دیگر ناراحت نباش .من بزرگ شده ام و دیگر نمی گذارم شما زیاد کار کنید و خسته شوید . اومدتی به عنوان شاگرد راننده مشغول به کار می شود .درچهارده سالگی پدرش از دنیا می رود و تامین مخارج خانواده به دوش او می افتد .به همین دلیل او از خدمت سر بازی معاف می شود ..طولی نمی کشد که یک وانت بار خرید و علاوه بر انجام دادن کارهای کشاورزی ،با وانت هم کار می کند . در سن 24 سالگی ازدواج می کند .مراسم عقد و عروسی او بسیار ساده و ابتدایی انجام می شود و او در کنار همسرش زندگی ساده ای راشروع می کند. .جریان زندگی اوهمچنان ادامه داشت تا انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی می رسد . طولی نمی کشد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام (ره)تاسیس می شود .او به همراه 70نفرازجوانان دیگربه دعوت شهید بروجردی به واحدپیشمرگان مسلمان کرد درسپاه می پیوندد .
پس از عضویت در این واحد به کامیاران وکرمانشاه می روند تا برای پاکسازی منطقه از دست گروهکهای ضد انقلاب وارد عمل شوند .بعد از مدتی درگیری سختی شروع می شود .با قدرت نمایی ومبارزات شهید حاجیان ودیگر همرزمانش ضد انقلاب فراری می شود. .شهید حاجیان در آن وقت عضو واحد عملیات سپاه قروه بوده است.او به خاطر تلاش و شجاعت زیادی که در راه مبارزه با گروهکها از خود نشان می دهد از سوی مسئولان عالی رتبه سپاه به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرستان کامیاران منصوب می شود. .پس از این کار به پاکسازی تمام روستاهایی که در منطقه کامیاران قرار دارند می پردازد و از این کار هم موفق بیرون می آید .بعد از آن فرمانده گردان عملیاتی جندالله سر دشت می شود. در زمستان سال 1361 به منطقه بوکان می رود. بعد از آنکه ما موریت او در بوکان تمام می شود باز به سر دشت می آید .پس از چند روزقصد می کندبه مرخصی برود.ا و همراه دو نفر از نیرو های خود که هر دو نفر آنها همشهری اوبودندبه مرخصی می روند .نیرو های ضد انقلاب خبر مرخصی رفتن شهید حاجیان رامی شنوند و مسیر حرکت او را به طور کامل بررسی می کنند .دشمنان مردم ایران در پشت سخره بزرگی که در مسیر جاده دیواندره –سنندج قرار دارد کمین می گیرند و به محض اینکه خودروی شهید حاجیان را می بینند شروع به تیر اندازی می کنند و به طور بسیار فجیعی هر سه نفر آنهارابه شهادت می رسانند .

او جزواولین نیرو هایی بود که در سپاه مشغول به خدمت شد ؛خدمت او درسپاه خدمتی شجاعانه ؛متواضعانه و خالی از هر گونه ادعایی بود .شجاعت در راس خصو صیات او قرار داشت.در بحرانی ترین شرایط در گیری ها وارد عمل می شد .شب هنگام در بحبوحه وحشت تاریکی شب به قلب نیرو های دشمن می زد ؛فرصت را از دست نمی داد کاری را که باید انجام می گرفت انجام می داد .هیکل زیبای او نشان از سر بلندی و شجاعت او داشت . روحیه بسیار خوبی داشت .هیچ گاه از نیرو های دشمن نمی تر سید ترس از دشمن با او کاملا بیگانه بود .علاقه عجیبی به جبهه و مبارزه داشت .هر وقت که می گفتند در فلان محل نیرو های ضد انقلاب کمین زده اند ،بلافاصله اسلحه اش را برمی داشت و در حالی که این جمله را می گفت:( .هر که دارد هوس کرببلا بسم الله) بر می خواست و به محل کمین می رفت .خستگی برای او معنایی نداشت ؛در سخت ترین شرایط و به دنبال ساعتها در گیری و مبارزه ؛خور شید خنده از روی لبهای او افول نمی کرد .سر مای طاقت فرسای منطقه هم او را از مبارزه و نبرد باز نمی داشت و در سر مای سخت و با وجود برف سنگین باز هم مبارزه و شجاعتی را که می بایست انجام دهد انجام می داد. هیچ گونه غروری در وجود او نبود با وجود آنکه فر مانده بود اما سخت ترین و پر مخاطره ترین کار ها را انجام می داد .چندان به خورد و خوراک اهمیت نمی داد .بعضی اوقات به چند تکه نان خشک هم بسنده می کرد .به رزمندگان اسلام عشق می ورزید .به گفته یکی از همرزمان او وقتی که در پایگاههای دهگلان بلبلان آباد و گز گزاره خدمت می کرد؛به دانش آموزانی که ایام تابستان را به آنجا می آمدند علاقه زیادی نشان می داد و آنان را از صمیم قلب دوست می داشت .امام (ره)راخیلی دوست داشت ؛همیشه یک عکس از حضرت امام (ره)رادر جیب خود نگهداری می کرد . بعضی وقتها هنگامی که می خواست بخوابد عکس امام را از جیب خود بیرون می آورد و روی سینه خود می گذاشت و بعد می خوابید .
نیرو های خودش را از هر نظر مورد تفقد قرار می داد . اگر می دید یکی از نیرو هایش زیاد به مرخصی نمی رود پیش او می رفت و اگر مشکل مالی داشت به او کمک می کرد . در بعضی اوقات از بچه ها پول جمع می کرد و به شخص مورد نظر می داد ،بدون آنکه کسی متوجه شود. وجود او برای مردم ودوستداران انقلا ب مایه امید وبرای دشمنان وگرو هکهای ضد انقلاب باعث وحشت ودلهره بود.ضد انقلاب به تمام مناطقی که شهید حاجیان در آنجا خدمت می کرد اعلامیه داده بود که هر کس شهید حاجیان را چه به صورت زنده و یا کشته شده نزد آنها بیاورد ؛ مبلغ بسیار زیادی پول و جایزه به او می دهند. شهید حاجیان نقش قابل توجهی را در سازماندهی نیرو ها طراحی عملیات و در نهایت سر کوبی گرو هکهای ضد انقلاب داشته است .شهید حاجیان به خوبی می دانست که گرو هکهای ضد انقلاب نمی توانند با او رو به رو شوند و این گفته را بار ها در میان نیرو های خود تکرار کرده بود : گرو هکهای ضدانقلاب نمی توانند او را رو به رو مورد هدف قرار دهند که نحوه ی شهادت اونشان دهنده این واقعیت است. منبع:"اسوه های استقامت" نشر شاهد،13860تهران

خاطرات:
عبدالله میرزایی:
شهید حاجیان در عین شجاعت ،بسیار کار کشته و آگاه هم بود .هیچ وقت یادم نمی رود یک شب که در یکی از مناطق کردستان با گرو هکهای ضد انقلاب در گیر بودیم کار به جایی رسید که با ید یک دستگاه کالبیر پنجاه را از ابتدای کوه تانوک قله می بردیم تا بهتر می توانستیم روی گرو هکها مسلط بوده و با آنها مقابله نماییم .خلاصه شهید حاجیان فرصت را از دست نداد و تمام قطعات جدا شدنی کالیبر را از هم جدا کرد و هر قطعه رابه دست یکی از بچه ها داد تا به بالای کوه ببرند .در این هنگام با ناراحتی به او گفتم :این چه کاری است که شما می کنید ؟در این تاریکی شب چطور می توانید این همه قطعه رابه هم وصل کنید ؟شهید حاجیان در حالی که مرا به آرامش دعوت می کرد، گفت: نترس من همه چیز را فراهم می کنم ،بعد از این صحبت ها او رفت .ساعت حدود 4 یا 30/4 بامداد بود که ما به نوک قله رسیدیم و در کمال ناباوری دیدیم که شهید حاجیان تمام قطعات کالبیر پنجاه را به هم وصل کرده و آماده شلیک می باشد. باید در نظر داشت که وصل کردن قطعات یک کالبیر پنجاه آن هم در تاریکی شب و با وجود سر مای سخت کوهستان ،کار بسیار مشکلی می باشد و از عهده هر کسی بر نمی آید .

در یک عملیات ،نیرو های شهید حاجیان در محاصره گرو هکهای ضد انقلاب قرار می گیرند ؛محاصره به گونه ای بوده است که حتی با هلی کو پتر هم نمی توانستند به آنجابروند .کم کم مقدار آبی که در نزد نیرو ها بوده ،تمام می شود و نیرو ها رفته رفته تحمل خود را از دست می دهند .اما بعد از مدتی شهید حاجیان آن شیر مرد میدان مبارزه و جهاد با شجاعت مثال زدنی خود حلقه تنگ محاصره را از یک نقطه نامشخص می شکند و نیرو های خود را از محاصره نجات می دهد.

خیلی صبور و مقاوم بود .در سخت ترین موقعیت ها هم ناراحت نمی شد و همیشه خنده و شاد مانی در چهره او به میهمانی می نشست .فکر کنم سال 1360 بود که با چند نفر از دوستان در جاده سنندج -کامیاران حرکت می کردیم . نا گاه رادیاتور ماشین داغ کرد و ماشین از حرکت باز ایستاد .در این هنگام شهید حاجیان که در کنار من نشسته بود بلافاصله از ماشین پیاده شد و به زیر ماشین رفت .از من یک پیچ گوشتی خواست .پیچ گوشتی را به او دادم .شهید حاجیان شیلنگ رادیات را باز کرد اما درحین باز کردن شیلنگ آب داغ زیادی به سر و صورت او پاشید و او را خیس کرد . نقص ماشین بر طرف شد و ما به راه افتادیم ؛هوا خیلی سرد بود ؛باد سردی هم می وزید و برفهای اطراف رابه طرف ماشین پر تاب می کرد .با وجود سختی وضعیت هوا منطقه هم بسیار نا امن بود .گرو هک ها در جای جای منطقه کمین زده بودند .شهید حاجیان به خاطر اینکه از این موضوع اطلاع داشت در آن سر مای سخت و با سر و روی خیس بلند شد و در پشت کالیبری که در پشت ماشین گذاشته بودیم قرار گرفت. او تقریبا حدود 40 تا 45 کیلو متری که تاکامیاران فاصله داشتیم همان گونه مقاوم و استوار در پشت کالیبر پنجاه ایستاد . وقتی به مقصد رسیدیم تمام سر و صورت و لباسهای شهید یخ زده بود .اما شهید حاجیان مثل گذشته باز هم می خندید و شوخی می کرد .

منبع http://www.sajed.ir/new/commandant/372-1388-10-24-08-59-30/5163.html?start=1
برچسب ها : یدالله حاجیان , شردشت , عملیات , سپاه ,



» تشییع پیکر مطهر جانباز شهید عبدالرضا حسن بیگی در قروه + عکس ( یکشنبه 25 فروردین 1392 )
» شاهرخ اورامی هنرمند و شاعر نامدار كردستانی رخ در نقاب خاک کشید ( دوشنبه 9 بهمن 1391 )
» تبریک ( دوشنبه 9 بهمن 1391 )
» شهدای غدیر91 ( دوشنبه 15 آبان 1391 )
» انفجار مین در مریوان ( یکشنبه 14 آبان 1391 )
» این عید به اهل دین مبارک ( شنبه 27 خرداد 1391 )
» شهید طاهر لطفی ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» شهید« مجید لطفی» ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» حاج محمد طالبی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» اولین شهید استان کردستان ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید اسماعیل کرمی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید اسماعیل کرمی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» عکسهای شهدای سریش آباد ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» دانلود عکس شهدای سریش آباد ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید ناهید فاتحی کرجو ( سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 )
» سپاه پاسداران ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
» آشایی با گرو هك الحادی پژاك ( شنبه 2 اردیبهشت 1391 )
» شهدای زن کردستان ( پنجشنبه 31 فروردین 1391 )
» هیچ قدرتی نمی‌تواند نقش ایران در معادلات جهانی را نادیده بگیرد ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» پاسدار شهید حسن مدنی فر ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» پاسدار شهید محمد داربرزین ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهید رسول دژاهنگ ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهدای پاسدار کردستان شهدای امنیت و عزت هستند ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهیده ناهید فاتحی کرجوبه ( دوشنبه 28 فروردین 1391 )
» اطلاعیه ( جمعه 18 فروردین 1391 )
» That was Vrmqany ( پنجشنبه 3 فروردین 1391 )
» دومین جشنواره استانی وبلاگ نویسی حماسه نگاران بسیج کردستان به کار خود پایان داد ( پنجشنبه 25 اسفند 1390 )
» راه ما ... ( چهارشنبه 24 اسفند 1390 )
» اخلاص عمل ( سه شنبه 23 اسفند 1390 )
» شهادت ( سه شنبه 23 اسفند 1390 )
موضوعات

نویسندگان

» سروش نوری (71)

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


surooshn@yahoo.com

بسم رب المهدی(عج)

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای
با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای
زیباتر ار این نام ندیدم به جهان
سید علی حسینی خامنه ای

**************************

شهدا شرمنده ایم!
و میان تو و خدا چه سری بود که خون خویش را به بهایش دادی و گذاشتی و گذشتی؟!
و من به چه می اندیشم که خونت را فرش راهم ساخته ام و میگذرم و نمیگذرم؟!
کاش منم مثل تو تموم زندگیم رو بریزم تو یه کوله پشتی و با خیال راحت سرمو بذارم رو خاک و چشمامو به تموم دنیا ببندم!
شهدا!
نمیشه دست ما رو هم بگیرید و ببرید پیش خودتون؟!
اینجا دیگه جایی برا زندگی کردن نیست! دیگه تو این شهر نمیشه نفس کشید!
شهدا دلمون تنگتونه!

ایجاد کننده وبلاگ : سروش نوری

سایت شهید حاج احمد کاظمی
استخاره آنلاین با قرآن کریم

*

لینک ها