تبلیغات
وبلاگicon
* ◄◄ چمران كردستان |.: |.:

◄◄ چمران كردستان |.: |.:

ADS
+ +
نویسنده : سروش نوری دوشنبه 12 دی 1390, 12:23 ق.ظ
( ملیت: ایرانی  قرن:15)
شهید جمیل شهسواری : فرمانده گردان تکاوران لشگر 8نجف اشرف( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
نهم شهریور ماه سا ل 1342 بود که چشم به روستای علی آباد باز کرد .چند روز از تولد کودک نگذشته بود ،پدر و مادر و تعدادی از بستگان و آشنایان ،برای نام گذاری او جمع شده بودند و هر کس به ذوق خود ،اسمی را پیشنهاد می داد و حرفی می زد .
در این میان ،یکی از بزرگان قوم ،سیری در گذشه می کند و نام مرد دلیر و مومنی را که درروزگاری با راهزنان و متجاوزین در منطقه می جنگید و امانشان را بریده بود ،به زبان می آورد؛ جمیل .با شنیدن این نام ،شجاعت و پاکی و مردانگی و ایمان در ذهن پدر و مادر کودک نقش می بندد و برایشان خوشایند می شود و این نام را بر روی کودک نو رسیده می گذارند. جمیل همان سرباز کوچکی بود که به گفته ی امام خمینی (ره) در سال 1340 ،روزگار طفلی اش را در گهواره و در روستای بسیار دور از کانون نهضت امام (ره) یعنی شهر قم می گذراند .دوران دبستان را در زادگاه خود طی کرد و برای ادامه تحصیل به شهر دیواندره می رود .سا لهای نوجوانی جمیل در مقطع راهنمایی ،با زمزمه های انقلاب و اندکی بعد با قیام مردم مسلمان علیه رژیم ستمشاهی مصادف می شود .
او همزمان با تحصیل ،خود را با قرآن و آموزشهای عدالت محور آن آشنا کرده بود ،به رود خروشان مردم می زند و برای پیروزی انقلاب اسلامی وتحقق اهداف اولیه ی آن ،از جان و دل مایه می گذارد .هنوز یک سال از انقلاب و استقرار نظام اسلامی نگذشته بود و مردم محروم منطقه ،شیرینی آن را به درستی نچشیده بودند که ،که احزاب معاند و گروهک های ضد انقلاب ،در کردستان سر بر آوردند و به قصد بر اندازی حکومت نوپای ایران اسلامی ،دست به غارت اموال مردم و کشتار آنها می پردازند .هدف آنان از ایجاد رعب و وحشت در منطقه این بود که ؛مردم را از پیوستن به انقلاب اسلامی و دفاع از نظام سیاسی آن باز دارند و به رغم خود ؛در مقابله با انقلاب اول از همه ،عقبه ی مردمی آن را تصرف کنند .اما مردم کردستان که از یک سو رنج و محرومیت های ناشی از پنجاه سا ل سیاست رژیم پهلوی را بر پیکر خود داشتند و از سویی دیگر ،ندای حق طلبی امام (ره) را ،با فطرت و دیانت خود سازگار می دیدند و نظام اسلامی را ،پناهگاه محرومین یافته بودند .در مقابل ترفندها و تعارضات گروهک های ضد انقلاب ایستادند و از نظام و انقلاب اسلامی دفاع کردند .از جمله خانواده های کردستانی که از همان ابتدای انقلاب و استقرار نظام اسلامی ،به دفاع از آن بر خاست ،خانواده ی شهید "شهسواری" بود ،که در این راه هر آن چه از جان و مال داشت هزینه کرد.
جمیل خودش در مصاحبه ای گفته است :دانش آموز بودم .پدرم ماشین نیسانی داشت که با آن کار می کرد و از این طریق امرار معاش می کردیم .یک روز از مدرسه به خانه آمدم ،دیدم عده ای مسلح ؛خانه ی ما را مصاح کردند .نزدیک تر رفتم و از یکی از آنان پرسیدم :اینجا چه خبره ؟گفت اینجا خانه ی یکی از مزدوران رژیم است که با جمهوری اسلامی همکاری می کند ،و حالا ما می خواهیم اموالشان را مصادره کنیم .بعد از من سراغ آغل گوسفند ها را گرفت و خواست من آنها را آنجا ببرم .گفتم :اگر می خواهید این خانه را مصادره کنید ،فقط باید درش را قفل بزنید .ولی شما که دارید آن را غارت می کنید .حرفم در واقع اعتراض بود و مرد مسلح آن را شنید ،سیلی محکمی به صورتم زد .بعد مرا به زور بردند طرف آغل گوسفند ها و هر چه احشام داشتیم ،برداشتند و با خودشان بردند .
شهید شهسواری در پایان این مصاحبه می گوید :با همه مشکلاتی که دارم ،نظام مقدس جمهوری اسلامی را ،قلبا قبول کرده ام و در خدمت آن هستم .
شهید جمیل برای اثبات وفاداری خود به نظام اسلامی ،آن هم در شرایطی که گروهک ای مسلح هر گونه پیوند و علاقه ای به انقلاب را ،با تیر و تیغ پاسخ می دادند ،همراه پدرش در سال 1360 ،به عضویت سپاه پاسداران در آمد و جامه سبز زیتونی را ،که ردای ولایت بود بر تن کرد .هنوز از ورودش به سپاه چیزی نگذشته بود که به سبب لیاقت و قابلیتی که از خود نشان داد ،فرماندهی یکی از مقر های عملیاتی منطقه را بر عهده گرفت و متعاقب آن ،در سال 1362 ،به عنوان فرمانده عملیات گردان حضرت رسول الله (ص) ، شهر دیواندره ،انتخاب شد . بعد از پذیرش این مسئولیت سنگین و در گرما گرم نبرد با دشمنان انقلاب و مردم مسلمان ،ازدواج کرد که ثمره ی آن دو دختر و یک پسر بود .در این مقطع ،شرارت گروهک های مسلح در کردستان به اوج خود رسیده بود و جمیل همراه دیگر یاران همرزم خود ،شهیدان ؛کاکسوند ،رحیمی ،نظری و ...صاعقه وار بر سر طرفداران دروغین خلق در آمدند و نیروهای دشمن را ،در روستا ها و ارتفاعات منطقه تارو مار کردند .در این مدت ،به ندرت سری به خانواده اش می زد و با آنها سر می کرد .مخصوصا که جانشینی فرماندهی گردان حضرت رسول الله – صل الله علیه و آله و سلم –کمتر مجال پرداختن به خود و خانواده را ،به او می داد .قابلیت شهید شهسواری ،در طراحی عملیاتها و هدایت و بکار گیری نیرو های رزمنده ،مسئولیتهای سنگین تری را پیش پای او می گذاشت و برای تاراندن نیروهای ضد انقلاب ،از خطه ی کردستان مصمم تر می کرد .در سا ل 1364 فرماندهی همین گردان به او سپرده شد و جمیل به مدت پنج سال ،نقش یک فرماندهی مقتدر ،با تدبر ،مومن و مردمی را به شایستگی ایفا نمود .در حمله هایی که طراحی می کرد ،پیش از نیرو های تحت امرش ،به خط و استحکامات دشمن می زد .غالبا وقتی که از هر عملیاتی بر می گشت ،لباس رزمش ،به خون همسنگرانش ،آغشته بود و می گفت :
خودم را بعد از شهادت هر رزمنده ای ،بیش از پیش شرمنده می دانم .
در سال 1365 ،طی در گیری شدیدی که بین گردان تحت امر جمیل و نیروهای ضد انقلاب به وجود آمد ، از ناحیه سر به شدت مجروح شد و با اینکه ،پزشکان او را از حضور در جنگ و هر گونه فعالیت رزمی ممنوع کرده بودند ،ولی بعد از بهبودی نسبی ،به یگان خودش بر گشت و مثل سابق در منطقه ی عملیاتی حاضر شد .در سال 1369 ،به دنبال سازماندهی جدید سپاه پاسداران ،به تیپ یکم انبیاء(ع) منتقل شد و ابتدا به عنوان کار شناس نظامی و بعد در سال 1371 ،به فرماندهی گردان سوم تکاوران تیپ یکم لشکر نجف اشرف انتخاب گردید .
در این دوره بود که باگذراندن آموزش های ویژه ،تامین امنیت منطقه ی سرو آباد مریوان را پذیرفت و با گردان تحت امرش در آن جا مستقر شد .در بدو ورودش به سرو آباد ،بنا به رویه و علاقه ای که داشت ،با روحانیون و شورای اسلامی آن جا مرتبط شد و از وجود آنان ،برای ایجاد هماهنگی با نیروهای مردمی و دفاع از منطقه استفاده کرد .از حضور جمیل در منطقه ی سر و آباد ،تقریبا دو سال و نیم گذشته بود که ماموریت خطیری ،در آن سوی مرزهای جمهوری اسلامی به او سپرده شد .هنوز چند روزی به پایان سال 1374 مانده بود که جمیل در آستانه عید نوروز ،برای انهدام مرکزی تجمع نیروهای ضد انقلاب ،به کردستان اعزام شد .نیروهای دشمن پس از تمل شکست های پی در پی ،به آن سوی مرزها گریخته بودند و قصد سازماندهی مجدد و تقویت خود را داشتند .جمیل در کنار سپاهیان اسلام ،به هدف دشمن و حرکت های آتی آن پی برده و در آنجا ،طی مبارزه ای سخت و نفس گیر ،سر انجام به آرزوی دیرینه ی خود رسید و به خیل شهیدان دفاع مقدس پیوست .پیکرش را در گلزار شهدای دیواندره و در جوار همرزمانش به خاک سپردند .

نگاه نافذی داشت .به گونه ای که توجه همگان را به خودش جلب می کرد .ظاهرش مثل دریای آرام بود .عمیق و با وقار .اما سینه اش پر بود از موج های خروشانی که ،به وقت تلاطم بلند می شد . همیشه در خودش بود و یا به دور دست ها خیره می شد .
به چهره اش که نگاه می کردی ،رنج محرومیت سالها در آن موج می زد .سیمای روشن و عارفانه ی جمیل ،حکایت از پرورش او ،در دامان خانواده ای پاک و متد ین می کرد .زندگی در فضای روستا و کوهستانهای با صلابت کردستان ،از او انسانی ساخته بود ،صمیمی و زود جوش .با دیگران خیلی زود گرم می گرفت و خلوص و صداقتش را که از سوغاتی های روستا بود ،بی هیچ منتی هدیه می کرد .توکلش تنها به خداوند بود و در هر کاری ،از او کمک می گرفت .همین خصیصه ی اخلاقی ،هیبت و شکوه خاصی به او داده بود .طوری که نیرو های دشمن ،با شنیدن نام او در عملیات ؛بر خود می لرزیدند و خوف عجیبی احساس می کردند .در طراحی های رزمی ،مخصوصا جنگ های نامنظم ،استعداد خارق العاده ای داشت و همرزمانش ،او را به عنوان صاحب نظری نمونه می شناختند .در جنگ ها و بر نامه ریزی نظامی ،از قدرت پیش بینی قابل توجهی بر خوردار بودند .به طوری که غا لبا پیش بینی های او ،درست از آب درآمد .مسئولیتهایی را که به او محول می کردند ،با جدیت پیگیری می کرد و حتی با ساده ترین آنها هم بی توجهی نشان نمی داد .در بر خورد با نیرو هایش و دیگران ،با رافت و با انعطاف بود و با رفتار خود ،نظم و انضباط را به آنان می آموخت .در رعایت سلسله مراتب دستوری که از مقام مافوق صادر می شد آن را بی کم و کاست اجرا می کرد .اگر کار ارزشمندی انجام می داد ،سعی نمی کرد که آن را به نام خودش تمام کند ودر حالی که بیشترین تلاشها و مجاهدتها را در جنگ ها داشت ،اما انتظار هیچ گونه بهره ی مادی را نداشت .با این که خودش ،با مشکلات فراوانی رو برو بود .در جنگ نخستین کسی بود که با دشمن رو به رو می شد و آماده بود که به عنوان اولین نفر ،با خطرات مواجه شود .شهید شهسواری ،با این خصیصه می خواست تا دیگران، با لاخص نیرو های وظیفه و سر باز که در جنگ تجربه ی کمتری داشتند ،در امان بمانند .از شهرت و نام های کذایی بیزار بود و همه چیز را فانی می دانست .
در آخرین لحظات عمرش ،به یکی از همرزمان خود ،که در کنار ش ایستاده بود ،می گوید :
تماشا کن ببین ،این برادر کوچکت ،آن چنان بجنگد که در تاریخ جنگها بنویسند .چنان پوزه ی دشمن را به خاک بمالد که باقی مانده های دشمن بروند و تعریف کنند ..................

نویسنده رضا حضرتی- قروه




» تشییع پیکر مطهر جانباز شهید عبدالرضا حسن بیگی در قروه + عکس ( یکشنبه 25 فروردین 1392 )
» شاهرخ اورامی هنرمند و شاعر نامدار كردستانی رخ در نقاب خاک کشید ( دوشنبه 9 بهمن 1391 )
» تبریک ( دوشنبه 9 بهمن 1391 )
» شهدای غدیر91 ( دوشنبه 15 آبان 1391 )
» انفجار مین در مریوان ( یکشنبه 14 آبان 1391 )
» این عید به اهل دین مبارک ( شنبه 27 خرداد 1391 )
» شهید طاهر لطفی ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» شهید« مجید لطفی» ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» حاج محمد طالبی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» اولین شهید استان کردستان ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید اسماعیل کرمی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید اسماعیل کرمی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» عکسهای شهدای سریش آباد ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» دانلود عکس شهدای سریش آباد ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید ناهید فاتحی کرجو ( سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 )
» سپاه پاسداران ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
» آشایی با گرو هك الحادی پژاك ( شنبه 2 اردیبهشت 1391 )
» شهدای زن کردستان ( پنجشنبه 31 فروردین 1391 )
» هیچ قدرتی نمی‌تواند نقش ایران در معادلات جهانی را نادیده بگیرد ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» پاسدار شهید حسن مدنی فر ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» پاسدار شهید محمد داربرزین ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهید رسول دژاهنگ ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهدای پاسدار کردستان شهدای امنیت و عزت هستند ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهیده ناهید فاتحی کرجوبه ( دوشنبه 28 فروردین 1391 )
» اطلاعیه ( جمعه 18 فروردین 1391 )
» That was Vrmqany ( پنجشنبه 3 فروردین 1391 )
» دومین جشنواره استانی وبلاگ نویسی حماسه نگاران بسیج کردستان به کار خود پایان داد ( پنجشنبه 25 اسفند 1390 )
» راه ما ... ( چهارشنبه 24 اسفند 1390 )
» اخلاص عمل ( سه شنبه 23 اسفند 1390 )
» شهادت ( سه شنبه 23 اسفند 1390 )
موضوعات

نویسندگان

» سروش نوری (71)

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


surooshn@yahoo.com

بسم رب المهدی(عج)

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای
با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای
زیباتر ار این نام ندیدم به جهان
سید علی حسینی خامنه ای

**************************

شهدا شرمنده ایم!
و میان تو و خدا چه سری بود که خون خویش را به بهایش دادی و گذاشتی و گذشتی؟!
و من به چه می اندیشم که خونت را فرش راهم ساخته ام و میگذرم و نمیگذرم؟!
کاش منم مثل تو تموم زندگیم رو بریزم تو یه کوله پشتی و با خیال راحت سرمو بذارم رو خاک و چشمامو به تموم دنیا ببندم!
شهدا!
نمیشه دست ما رو هم بگیرید و ببرید پیش خودتون؟!
اینجا دیگه جایی برا زندگی کردن نیست! دیگه تو این شهر نمیشه نفس کشید!
شهدا دلمون تنگتونه!

ایجاد کننده وبلاگ : سروش نوری

سایت شهید حاج احمد کاظمی
استخاره آنلاین با قرآن کریم

*

لینک ها