تبلیغات
وبلاگicon
* ◄◄ چمران كردستان |.: |.:

◄◄ چمران كردستان |.: |.:

ADS
+ +
نویسنده : سروش نوری دوشنبه 12 دی 1390, 12:20 ق.ظ
ولادت: 1338
شهادت: 12/7/59
محل شهادت ( كورموش ) سر پل ذهاب وتاریخ شهادت او 12/7/59
نحوه شهادت : در جبهه حق علیه باطل به وسیله پرتاب خمپاره دشمن
 
مختصری از زندگی نامه شهید:
  عبدالعظیم یوسفی فرزند محمد حسین ، در سال 1338 درشهر كرمانشاه ( (باختران ) دیده به جهان گشوده. او دانشجوی رشته تحصیلی ریاضی دانشگاه تربیت معلم بود .

حوه فعالیت در دبیرستان و دانشگاه و ارگانهای انقلابی:
عبدالعظیم در میان هیاهوی رژیم و گروهكهای چپ و راست، راه خویش را یافت و  بی درنگ به انجمن اسلامی دانشجویان پیوست. همه دوستانی كه عظیم را می شناسند زمزمه این آیه از قرآن را  از او به یادگار دارند:
( احسب الناس ان یتركوا … آیا انسانها فكر می كنند به آسانی رها می شوند و … )

شهید عبدالعظیم یوسفی
وی مرتب به انجمن اسلامی مدارس سركشی می نمود و از تهران كتابهای با ارزش را برای آنها تهیه می كرد و بر تشكیلات دقیق و اطاعت از فرامین امام خمینی(ره) بدون هیچ گرایش تاكید می كرد. بسیاری از شاگردان او، پس از شهادت وی جزﺀ پرچمداران و راه یافتگان به سوی هدایت ، نور و شهادت بودند.
 وضعیت تحصیلی:
 دوران دبستان و دبیرستان را ( در رشته ریاضی فیزیك ) با استعدادی وافر و هوشی نادر با موفقیت به پایان رساند. بعد از دوره متوسطه و پایان تحصیلات در رشته ریاضی فیزیك،  با وجود بیماری در كنكور سال 56 شركت كرد ودر رشته ریاضی دانشگاه تربیت معلم تهران قبول شد.
روحیات شهید:
ذهن پاك او همیشه در پی فراگرفتن معارف اصیل اسلامی و اسلام ناب محمدی (ص) بود. به كتب علامه طباطبائی ، امام خمینی و استاد مطهری بسیار علاقه مند بود و بیشتر اوقات خود را با برنامه ای صحیح و منظم به مطالعه می گذراند . بیشتر از هر چیزی به خواندن قرآن ، نهج البلاغه ، تدریس نهج البلاغه ، تحلیل سیاسی و تفسیر می پرداخت. او معتقد بود كه مسلمان كسی است كه بر احوال مسلمانان آگاهی داشته باشد و تا جایی كه می تواند از آنان دستگیری و دلجویی كند . این بود كه به دنبال حادثه تلخ زلزله طبس فوراً جهت خدمت به مردم آن سامان به قائن شتافت. در سفرهایش مرتب با قرآن مانوس بود و تنها هدیه ای كه برای بچه های خانواده و  فامیل می آورد كتاب بود. به ندرت لحظاتی از زندگی او تلف می شد. یا در حال مطالعه بود یا تدریس یا عبادت یا موعظه یا تعلیم … وقت استراحتی هم برای خود قائل نبود و به نقاط محروم شهرمان می شتافت و با مردم آنجا خو می گرفت. مرتب می گفت: اگر من شهید شدم غذا درست نكنید و به مفت خوران نخورانید بلكه به مردم مستضعف بیچاره بدهید.
در مقابل پدر و مادر بسیار متواضع بود بارها می شد كه سرتاپای پدرش را می بوسید و مادر را با احترام در بغل می گرفت و می بوسید و از زحماتش تشكر می كرد . از خوردنیها و میوه آن چیزی را استفاده می كرد كه یقین داشت ارزان تهیه شده است و تمام مردم یا اكثراً از آن بهره مندند . این مورد در خانواده مشهور شده بود كه اگر   می خواستند او طعامی بخورد ، به او می گفتند : عظیم خیلی ارزان خریدیم. آنقدر به ظواهر دنیا بی اعتنا بود و به واجبات و مستحبات می پرداخت و به وظایف مهم می اندیشید كه به جزئیات نمی رسید؛ ( به عنوان مثال عكس دیگری جز این عكس كه برای شما فرستادیم آن را هم در پایان دیپلم گرفته است . از او به یادگار نداریم . و برای تاج گل و مسائل عزا از این عزیز عكسی ( در جبهه ها یا تفنگ بدست یا لباس رزم به تن ) در دسترس نداشتیم .
نحوه اعزام به جبهه:
پس از حمله ناجوانمردانه مزدوران بعثی عراق در سال 59 به میهن اسلامی چون با این توجیه كه نیروی به این مفیدی نباید به زودی از دست برود به او اجازه حضور در جبهه را نمی دانند، او برای این كه به صورتی گمنام در جبهه حضور پیدا كند به عنوان سرباز عازم منطقه جنگی شد و با بلافاصله در منطقه سرپل ذهاب با مزدوران بعثی به نبرد پرداخت.
 خاطرات دوستان و خانواده شهید:
 دوستانش از او نقل می كنند كه یكبار در مسیر رفتن به كردستان آن زمانی كه شبها جاده به وسیله كوموله و دموكرات ها بسته می شد ، اجاره عبور را به كسانی می دادند كه رمز شب را بلد بودند . یك شب وقتی عظیم و دوستانش با آنها با لباس مبدل برخورد می كنند با وجودی كه رمز شب را بلد نبودند، عظیم ، برای یك لحظه به اذن خدا بر زبانش می آید و می گوید ( اسم امشب چیست ) و اجازه عبور به آنها داده می شود بعدا معلوم می شود كه آن شب رمز شب همان ( اسم شب چیست ؟ ) بود .
 تاكید او همیشه بر این بود كه می گفت : شما مسوول خون شهدایی هستید كه خالصانه برای آزادیمان جان دادند. شما باید در تمام عمرتان آن خون سرخ را كه بر سنگ فرش یا آسفالت كوچه ها و خیابانها ماسیده است در نظر بگیرید و همچون گیاهی كه از زمین خارج كرده و در لیوان آبی برای زنده نگهداشتن می گذارید باید همیشه آن خون را نماسیده بلكه زنده و تازه ریخته شده بگیرید و برای حفظش بكوشید . خدا را مركز زندگی قرار دهید و آنچه بر وفق و رضای اوست انجام دهید. زندگی و تمام مسایل روزمره تان را حول مركز او با شعاع مكتبی و اسلامی انجام دهید .
چشمانتان را از حرام و بصیرتتان را از حرام ، هر چه ، باشد ، سمعتان را از حرام در هر چه باشد ، همیشه برگردانید . خواهران شما رسالت بازسازی جامعه ای را دارید پنجاه و چند سال زیر باران فرهنگ طاغوت خیس شده و تری آن تا مغز استخوانش رسوخ كرده است . سعی كنید زندگی ساده ای داشته باشید . مادر و پدرانتان را با فروتنی خاص به زندگی صحیح اسلامی دعوت كنید . طوری نباشد كه با رفتار غلطتان باعث رنجش آنها شوید .
 حتما روزنامه بخوانید . حركتهای جهانی را برای بالاتر بودن شعور سیاسیتان همیشه در نظر بگیرید . نگذارید كه در خانواده هایتان اسراف كاریهای طاغوتی بشود ، بیشتر به فكر مستضعفین باشید كه آنها چگونه زندگی می كنند .
 نامه یا دست نوشته و آثار مكتوب و قلمی شهید :
آثار خطی شهید از سیر مطالعاتی وسیعش در معارف اسلامی و تحلیل از موقعیت تمام كشورهای مسلمان و اروپایی و انقلابات مختلف و طرحهای استعمارگری در كشورهای جهان سوم توسط امپریالیستها و…..  به جا  مانده است كه خود نشانگر روح پویای او معنای حرفهای پر معنای اوست كه می گفت مگر می شود مسلمان از وضع مسلمانان دیگر با خبر نشود و به گفته رسول اكرم (ص) كسی كه صبح كند و از اوضاع مسلمانان دیگر باخبر نباشد مسلمان نیست .
قسمتی از نامه شهید :
ضمن تبریك اولین سالگرد انقلاب اسلامی ملت مان ، امیدوارم كه ما هم از نعمت این انقلاب كبیر ، تغییری در زندگی راكد خود بدهیم و متحرك شده و همانطور كه با حركتش ( منظور حركت خداوند است ) متحرك هستیم شتابمان به طرفش و برای نزدیكی اش بیشتر باشد (انشاء الله ).
پدر و مادر عزیز! در حقیقت ضامن پیروزی این انقلاب و انشاء الله ضامن پیروزی تمام جهان همین تغییر دادنهای ما است . اگر ما در دنیای خود تغییری انقلابی (اسلامی) دهیم رنگ و روی و زبان مذهبی را بوجود آوریم (البته نه در ظاهر بلكه حقیقتاَ ) و فضای مذهبی را بر خانواده خود حكم فرما كنیم و وقتی این خانواده ها تعدادشان را بیشتر كنند شهری شده و شهرها، كشوری و كشورها، دنیا می شوند و با این تغییر دادنهای اساسی است كه بالاخره ما باید در زندگی وضع مان را مشخص كنیم؛ یعنی از دیدگاه اسلامیمان وضع خود را در مقابل خدای خود (تعهد و مسئولیتمان در این شرایط ) بحرانی و شرائط متغییر زمانی و مكانی آینده روشن كنیم و ببینیم كه بالاخره قصد داریم چه كار بكنیم .
ما در این دنیا برای چه آمده ایم و فقط برای همین با آن زندگی كه آخرش چه بشود و ….. و ( الحمدلله ) یك خط نسبتاً (نه تیره، نه روشن) اسلامی را در زندگی من اتخاذ كرده ام و ادامه می دهم و لیسانس گرفتن من هم وسیله ای است برای روشن شدن آن خط و وقتی ببینیم كه آن خط ، با درس خواندن و قصد لیسانس گرفتن (رسوخ كردن حب جاه در من) در ، دو جهت مخالف قرار گرفته اند ، حتماَ خط را ادامه می دهم ، (چون آن خط) زندگی من تا مرگ جسم خواهد بود.





» تشییع پیکر مطهر جانباز شهید عبدالرضا حسن بیگی در قروه + عکس ( یکشنبه 25 فروردین 1392 )
» شاهرخ اورامی هنرمند و شاعر نامدار كردستانی رخ در نقاب خاک کشید ( دوشنبه 9 بهمن 1391 )
» تبریک ( دوشنبه 9 بهمن 1391 )
» شهدای غدیر91 ( دوشنبه 15 آبان 1391 )
» انفجار مین در مریوان ( یکشنبه 14 آبان 1391 )
» این عید به اهل دین مبارک ( شنبه 27 خرداد 1391 )
» شهید طاهر لطفی ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» شهید« مجید لطفی» ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» حاج محمد طالبی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» اولین شهید استان کردستان ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید اسماعیل کرمی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید اسماعیل کرمی ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» عکسهای شهدای سریش آباد ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» دانلود عکس شهدای سریش آباد ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 )
» شهید ناهید فاتحی کرجو ( سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 )
» سپاه پاسداران ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 )
» آشایی با گرو هك الحادی پژاك ( شنبه 2 اردیبهشت 1391 )
» شهدای زن کردستان ( پنجشنبه 31 فروردین 1391 )
» هیچ قدرتی نمی‌تواند نقش ایران در معادلات جهانی را نادیده بگیرد ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» پاسدار شهید حسن مدنی فر ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» پاسدار شهید محمد داربرزین ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهید رسول دژاهنگ ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهدای پاسدار کردستان شهدای امنیت و عزت هستند ( چهارشنبه 30 فروردین 1391 )
» شهیده ناهید فاتحی کرجوبه ( دوشنبه 28 فروردین 1391 )
» اطلاعیه ( جمعه 18 فروردین 1391 )
» That was Vrmqany ( پنجشنبه 3 فروردین 1391 )
» دومین جشنواره استانی وبلاگ نویسی حماسه نگاران بسیج کردستان به کار خود پایان داد ( پنجشنبه 25 اسفند 1390 )
» راه ما ... ( چهارشنبه 24 اسفند 1390 )
» اخلاص عمل ( سه شنبه 23 اسفند 1390 )
» شهادت ( سه شنبه 23 اسفند 1390 )
موضوعات

نویسندگان

» سروش نوری (71)

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


surooshn@yahoo.com

بسم رب المهدی(عج)

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای
با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای
زیباتر ار این نام ندیدم به جهان
سید علی حسینی خامنه ای

**************************

شهدا شرمنده ایم!
و میان تو و خدا چه سری بود که خون خویش را به بهایش دادی و گذاشتی و گذشتی؟!
و من به چه می اندیشم که خونت را فرش راهم ساخته ام و میگذرم و نمیگذرم؟!
کاش منم مثل تو تموم زندگیم رو بریزم تو یه کوله پشتی و با خیال راحت سرمو بذارم رو خاک و چشمامو به تموم دنیا ببندم!
شهدا!
نمیشه دست ما رو هم بگیرید و ببرید پیش خودتون؟!
اینجا دیگه جایی برا زندگی کردن نیست! دیگه تو این شهر نمیشه نفس کشید!
شهدا دلمون تنگتونه!

ایجاد کننده وبلاگ : سروش نوری

سایت شهید حاج احمد کاظمی
استخاره آنلاین با قرآن کریم

*

لینک ها